عبد الجليل قزوينى رازى
176
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
الدّين بأحد الرّجلين إمّا بأبى جهل و إمّا بعمر ؛ بار خدايا اين دين را بعمر عزيز كن يا با بو جهل ، زيرا كه در دين هردو متين بودند خداى تعالى دعاى رسول اجابت كرد و عمر را هدايت داد ، و عمر تمامت چهل مرد شد آنگه به ظاهر خداى را پرستيدند در كعبه ، و عمر در دين چنان متين بود كه بو جهل در كفر » . امّا جواب اين كلمات نيك استماع بايد كردن كه اين مصنّف مجبّر بر خود چه گواهى داده است كه مرا گمان چنان بود كه مصنّف عمرى است چون باز ديدم خود بو جهلى است ، اوّلا دروغ بر رسول نهاده است و عمر را در صلابت با بو جهل مشاركت داده است جائى مىگويد : عمر بفضل از على بهتر است ، و جائى گويد : در صلابت با بو جهل همبر است ، دريغا سنّيان بتعصّب ، رسول صلّى اللّه عليه و آله روز مؤاخاة گويد : عمر با بو بكر برادر است ، و خواجه گويد : در صلابت با بو جهل برابر است . نعوذ باللّه من هذا المقال كه اگر رافضيان گفتندى بكفرشان فتوى لازم شدى ، من بارى علىّ مرتضى را با اوصياء انبيا برابر دانم و از همهء ائمّهاش بهتر دانم ، و عمر خطّاب را با بو بكر صدّيق برابر و همبر و همسر و برادر دانم ، و بو جهل پرجهل را از سگ گرگين « 1 » كمتر دانم خاكش به دهان با چنين سخنان . أمّا جواب آنچه گفته كه : « خداى تعالى بدعاى رسول عليه السّلام عمر را هدايت داد تا ايمان آورد » و بيچاره بو جهل عليه اللّعنة در اين صورت معذور باشد و عمر را چون بقول خواجه خدا هدايت دهد و قدرت ايمانش بيافريند او را در آن كسبى و فعلى و منزلتى نباشد ، پس اين نيز كه پنداشته است ناصبى كه منقبت است هم منقبت نيست كه بنده بايد كه مخيّر باشد در فعل ايمان ، و ايمان كسب و فعل بنده باشد تا مستحقّ مدح و ثواب باشد ، و به ترك آن مستحقّ ذمّ و عقاب ، چنان كه مذهب اهل توحيد و عدل است بخلاف آنكه مذهب اهل جبر و تشبيه است چنان كه بدليل در مواضع اين كتاب و دگر كتب بيان كرديم ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « گرگين بفتح اوّل شخصى را گويند كه صاحبگر باشد يعنى جرب داشته باشد چه گر نام جوششى است مشهور كه به عربى جرب ميگويند و گين در اينجا بمعنى صاحب آمده است » .